در ساحلی بادخیز، خانوادهای کیفهایشان را جمع میکنند و کند به سمت آب پیش میروند؛ کودکی در شن بازی میکند، مادر کنارش است و پدری زیر وزشهای پیدرپی باد میکوشد چتری را نگه دارد. تلاش او برای پر کردن کیسهها با شن تا چتر را سنگین کند بارها توسط باد خنثی میشود؛ تصویری سیسیفوسی از کارِ بیپایان شکل میگیرد و نسخهٔ بیکلامِ آهنگی در حلقهای طولانی تکرار میشود.
نمایش در لوکارنو و پیشینهٔ سازنده
فیلم بلند نخست نیکولاس اشمیت، «بعدازظهر سپتامبر»، هفتهٔ گذشته در بخش Cineasti del Presente فستیوال لوکارنو به نمایش درآمد. اشمیت که پیشتر برای «First Time» در سال 2021 قدردانی ویژه دریافت کرده بود، این بار اثری ارائه میدهد که فاصلهگذاری میان زبان تبلیغاتی و تجربهٔ خام تصویری را به چالش میکشد.
از تبلیغ تا انفکاک تصویر
فیلم با برشی از یک تبلیغ بستنی دههٔ 90 و عبارتی که آن را «تمثیلی پایداریِ پستمدرن» معرفی میکند، وارد زبان بصری آشنا میشود: نماهای روبهرو، کلوزآپهای درخشان و موسیقی افزوده. رفتهرفته اما این زبان فرو میپاشد و آشناییِ ابتدایی تبدیل به نامأنوسی میشود. بدون دیالوگ، بدنهٔ اثر بر رنگ، بافت و موسیقی استوار است؛ حرکات عنصری—بهخصوص باد—بهشکل اغراقشدهای ثبت میشوند: شنهایی که موجموج کادر را میپوشانند یا ضربات بوم که با هر برخورد مکان صدا را جابهجا میکنند.
باد؛ بازیگر نامرئی
ساخت فیلم تنها چند روز طول کشید و گروه فیلمبرداری امیدوار بود باد را بهصورت مصنوعی ایجاد کند، اما طبیعت راه خودش را رفت. بادهای قوی نه فقط ناراحتی فیزیکی منتقل میکنند، بلکه بهطرزی اتفاقی و تعیینکننده تبدیل به یکی از بازیگران اصلی اثر شدند؛ عاملی که فیزیک صحنه و منطق روایی-تصویری را بازتعریف میکند.
زمان، کشیدگی نما و معلقسازی روایت
انباشتهای زمانی در آثار پیشین اشمیت مانند «Final Stage» (2017) و «First Time» نقش محوری داشتهاند و در «بعدازظهر سپتامبر» این ساختار زمانی همچنان هدایتکننده است. نماهایی که بیش از ده دقیقه دوام میآورند ابتدا از مقیاس و عمق تهی میشوند و سپس بهآهستگی رابطهٔ سوژه و زمینه را بازمییابند؛ از سطحی مبهم برای تأمل تا تصویری از بدنی که در منظره پیش میرود. این کشیدگیها حرکت خطی روایت را معلق نگه میدارند و امکان میدهند تصویر فراتر از عملکرد لحظهای خود فضا بیابد.
ارجاعات و پیوند با سنت آوانگارد
گرایش اشمیت به نماهای خام و صداهای بنیادین یادآور روزهای نخست سینماست و جای او را در امتداد تجربهگرایی سینمایی قرار میدهد. حضور بخشی از فیلم خام و رؤیاییِ فیلیپ گارل (Philippe Garrel)، بهویژه «Le Révélateur»، که بازنمایی خانوادهٔ هستهای را با زبان ضدخطی و سایلنت بازگو میکند، پیوند آشکار اشمیت با سنت آوانگارد را نشان میدهد. گارل سینما را در مرز میان خواب و هشیاری قرار میدهد؛ مرزی که اشمیت نیز در آن بازی میکند.
کلیشه، فرهنگ پاپ و بازتاب شبکههای اجتماعی
اشمیت از بهکار بردن کلیشهها ابایی ندارد؛ درعینحال نقدِ تصویرِ تجاری در فیلم صدای معاصر را بازتاب میدهد. از مهاجرت زبان تصویری تبلیغات به فیدهای هماهنگشدهٔ شبکههای اجتماعی تا پرسش از واقعی یا ساختگی بودن تصاویر آرمانسازیشده، فیلم نشان میدهد که در جهانی که تصاویر بارها بازیافت میشوند، انتخاب تمرکز و مدتِ نگاه میتواند عملی سیاسی باشد و فیلم آن را بهصورت تجربی عرضه میکند.
چرا «بعدازظهر سپتامبر» اهمیت دارد
- قواعد مرسوم روایت را آشکارا به چالش میکشد و تماشاگر را به تجربهٔ زمان طولانی و توجه متمرکز دعوت میکند.
- باد بهعنوان نیرویی غیرداستانی اما تعیینکننده، مفهوم شخصیتپردازی را بازتعریف میکند.
- پیوند با سنت آوانگارد و ارجاع به گارل بین تجربهٔ هنری و فرهنگ پاپ پلی ایجاد میکند.
«بعدازظهر سپتامبر» تماشاگر را وادار میکند از خوانشهای سریع و سطحیِ تصویر فاصله بگیرد و لحظهها را با دقت بیشتری بچشد؛ فیلمی که در سیلاب تصاویر تکرارشوندهٔ امروز پیشنهادِ دیگری برای توجه و زمان ارائه میدهد و سینما را به بازخوانی رابطهٔ خود با واقعیت فرا میخواند.
منابع و گزارشها: پوشش نمایش در فستیوال لوکارنو و مطالب تحلیلی در Variety.





