مستند «سبک همچون هوا» ساخته عمیر بلال در بخش Semaine de la Critique جشنواره لوکارنو ۷۹ به نمایش درآمد؛ اثری که به‌جای روایت خطی و قهرمان‌محور، خود را به ریتم جمعیِ زیارت‌گاه سهوان سپرده می‌کند.

از قصد به تسلیم؛ ساختاری مبتنی بر حس

بلال ماه‌ها در شهر زیارتی سهوان حضور یافت. در آغاز تلاش می‌کرد شخصیت‌ها و بافت سنتی مستند را بیابد، اما هر بار که می‌کوشید منطق روایت را بر مکان تحمیل کند، احساس می‌کرد علیه ذات آن فضا عمل می‌کند. نتیجهٔ این رویارویی، فیلمی ۶۵ دقیقه‌ای است که بیشتر به یک «تسلیمِ سینمایی» می‌ماند تا روایتِ علت‌ومعلولی؛ مجموعه‌ای از تداعی‌ها: نیایش عمیق، بوی کندر، درخشش چراغ‌های روغنی و خلسهٔ دسته‌جمعیِ دامال.

روش بداهه‌سازی؛ خیابان‌ها «صدا می‌زنند»

بلال و فیلم‌بردار همکارش، کنستانتین استل، تکنیکی بداهه‌ای ابداع کردند: در چهارراه‌ها می‌ایستادند و از خود می‌پرسیدند کدام خیابان «ما را صدا می‌زند»، سپس بدون توجیه منطقی در آن direção حرکت می‌کردند. این روش گاه باعث می‌شد تا هشت ساعت در یک نقطه بمانند و رویدادها به‌صورت ارگانیک شکل بگیرند. در میز تدوین نیز، با سیدهانت سارین، رویکرد مشابهی حاکم بود؛ اسکلت اولیه به حس و شهود سپرده شد تا تصویر و صدا، ریتم ذاتی خود را دیکته کنند.

زائران و فضای زیارت‌گاه در سهوان
فضای زیارت‌گاه سهوان؛لبه‌ی بین مرئی و نامرئی

فیلم به مثابه موسیقایِ بصری

بلال از برچسب‌زنی‌های ژانری پرهیز می‌کند و مایل است فیلمش همچون یک قطعه موسیقایی، از تکرار، تغییر، تنش و رهایی تشکیل شده باشد تا مخاطب، به‌جای پرسش مداوم «بعد چه می‌شود؟»، در بسترِ مکان فرو برود. این انتخاب ساختاری، ریشه در اندیشه‌های موسیقایی دارد، نه در روایتِ حادثه‌محور.

موسیقی و صدا؛ مرزِ فروپاشیده میان میدانی و ارکسترال

آهنگساز سویی سوفی هاینز، پس از بازدید از 러ف‌کات‌ها و گفتگوهای طولانی با بلال، به فرآیند آهنگ‌سازی پیوست. هدف تیم، حل مرز بین صداهای ضبط‌شده در میدانی (Field Recording) و لایه‌های ارکسترال بود؛ طوری که شنونده نتواند خطوط جدا کردن را تشخیص دهد. فرآیند پساتولید بین برلین و بمبئی تقسیم شده بود و کار روی طراحی صدا و رنگ‌سازی با حضور متخصصان هر دو شهر انجام گرفت.

اخلاق فیلم‌سازی در جامعۀ معنوی

بلال برای کسب اعتماد ساکنان سهوان، هفته‌ها بدون دوربین در میان آن‌ها نشست؛ با زائران و فروشندگان گل گفتگو کرد تا پیش از هر ضبطی، پیوند انسانی برقرار شود. او تأکید می‌کند رابطه باید پیش از حضور دوربین وجود داشته باشد و تجربه‌ی مالَنگ‌ها نباید به‌عنوان تجربة شخصیِ فیلم‌ساز صادرات شود. یکی از مالَنگ‌ها حتی به او گفته بود: «این شهر تو را به‌عنوان قَلَندر صدا زده، نه خودِ بلال» — جمله‌ای که آشکار کرد فیلم تنها ثمره‌ی نیتِ سازنده نیست، بلکه پاسخِ مکان به چاشنیِ آن نیت است.

حذفِ عمدیِ تاریخچهٔ خشونت

مستند به‌صورت مستقیم به بمب‌گذاری انتحاری داعش در سال ۲۰۱۷ در زیارتگاه لال شهباز قلندر اشاره نمی‌کند. بلال معتقد است آن واقعه بخشی از تاریخ سهوان است، اما نمی‌خواست این تراژدی لنزی شود که کلِ درک مخاطب از شهر را از آن منظر شکل دهد. پرسش محوری او این بود: مقاومتِ سهوان از کجا می‌آید؟

هویتی فراتر از مرزها

بلال، فیلم‌سازی که بین ابوظبی و برلین زندگی می‌کند، از پیشگامانی چون دزیگا ورتوف و جیانفرانکو روزی یاد می‌گیرد، اما تأکید می‌کند تأثیر آنان برای «یادگیری» است، نه «تقلید». همکاری‌های بین‌المللی این پروژه نیز ریشه در دوستی و گفتگوی طولانی دارد، نه برنامه‌ریزی استراتژیکِ تجاری.

چه انتظاری از «سبک همانند هوا» داشته باشیم؟

  • فیلم مخاطب را به تجربه‌ی 장소 دعوت می‌کند، نه به دنبالِ پاسخ و پیگیریِ حادثه.
  • سازماندهیِ احساسی و موسیقایی، اولویت دارد بر روایت خطی و روایی.
  • تأکید بر روابط انسانی پیش از استفاده از دوربین، ستون فقراتِ رویکرد اخلاقی پروژه را شکل می‌دهد.

«سبک همانند هوا» خوانشی متمایز از زندگی زیارتی و خلسهٔ صوفیانه تقدیم می‌کند؛ فیلمی که بیشتر می‌کوشد مخاطب را در جریان یک مکان بگذارند، تا آن را توضیح دهد. امید بلال این است که اثر گشایشی تازه در گفتگوی فیلم‌سازان با مکان‌های معنوی باشد و راهی یابد تا حضور انسانی ثبت شود، نه تحمیل گردد.