جودی کامر در سال‌های اخیر ثابت کرده که ترس از ریسک‌کشیدن در ذات اوست. پس از پیروزی تونی با «Prima Facie» و تبدیل شدن به چهره‌ای شناخته‌شده در سینما و تلویزیون، می‌توانست به‌راحتی در مسیر نقش‌های امن و تجاری بماند. اما «استافد» (Stuffed)، اثر اول تئو رایس که در جشنواره تورنتو رونمایی شد، چیزی است که هیچ‌کس انتظارش را نداشت: یک اپرا پاپ ماکابر درباره عشق، مرگ و تیدربازی انسان، که کامر در آن نه تنها بازی می‌کند، بلکه می‌خواند.

وقتی تیدربازی استعاره‌ی دیده‌شدن می‌شود

برنی (هری ملینگ) کارگری است در کارخانه ساندویچ شمال انگلستان؛ نامرئی، تنها و به مادری دچار آلزایمر وابسته. آرمینتا (جودی کامر) تیدرباز آماتوری است که در انزوا زندگی می‌کند و جسدهای جانوری را برای رهایی از فراموشی می‌دوزد. وقتی برنی به تبلیغ آرمینتا پاسخ می‌دهد — دعوت به تبدیل شدن به اثر هنری جاودانه — پیش‌زمینه یک تراژدی بدنی رقم می‌خورد. دیوید کروننبرگ احتمالاً این مقوله را به وحشتِ خالص می‌کشید، اما تئو رایس مسیری دیگر را می‌پیچد: مسیرِ شیرینیِ غمگین.

فیلم بر پایه کوتاه‌نامه نامزد بفتای همین نام ساخته شده و سناریوی آن را جاس هولدن-ریا نگارش کرده که آهنگ‌های فیلم را نیز تدوین نموده است. موسیقی تحت تأثیر بالادهای برادوی مدرن است — صادقانه، گاهی ساده، اما đủ قدرتمند که غرابت داستانی را تعادل دهد. این موزیکال نیست که برای تفریح ساخته شده؛ موزیکالی است که برای نجات روح‌های تنها سروده شده.

هری ملینگ: بازیگرِ ناسازگار که به نقش‌های ناسازگار می‌چسبد

پس از «پیلون» (Pillion) سال گذشته، ملینگ در حال تبدیل شدن به بازیجرِ رمانس‌های مستقل بریتانیاییِ غیرمعمول است. چهره‌ی روتیده، نگاه سگ‌کوچولو و حالت بدنیِ منکسره‌اش، کمدی و تراژدی را هم‌زمان حمل می‌کنند. برنی کاراکتری است که در حیاتش دیده نمی‌شود؛ تنها در مرگ و حفظ، امید می‌بیند که «موجودیت» یابد. ملینگ این دلتنگی را بدون هیچ ملودرام اغراق‌آمیزی اجرا می‌کند.

هری ملینگ در نقش برنی در فیلم استافد

طراحی تولید: وست آندرسون در شمالِ مه‌گرفته انگلستان

بک رینفورد (طراح تولید «ری و لیز» و «کلاب زرو») فضایی خلق می‌کند که هم شبیه دنیای روایی وس آندرسون است و هم реальیت زشت، خیس و کارگری. کارخانه ساندویچ، اتاق کار آرمینتا پر از جانوران تیدربازی‌شده — برخی بسیار بد و خنده‌دار، اشاره‌ای به میم اینترنتی «تیدربازی بد» — و منظر شمال انگلستان با آسمان همیشه ابری، فضایی می‌سازند که هم رویایی است و هم خفه‌کننده.

از غرابت به صداقت: مسیر روایی فیلم

نیمه‌ی اول فیلم زمان می‌برد تا تون خود را بیابد. لحظه‌ها بیش از حد تویء هستند، سبک داستانی نزدیک به قصه‌های پریانی است. اما با ورود به جزئیات زندگی برنی — مراقبت از مادری که او را نمی‌شناسد، خستگی از نامرئی‌بودن در کارخانه — و پس‌زمینه آرمینتا که انزوایش انتخابِ آگاهانه و خلاقانه‌ای است، فیلم وزن خود را می‌یابد. رابطه‌شان از تعجب متقابل به عشقی عمیق، غمگین و شاکسپیری می‌روید.

جودی کامر: خواندن با روح، نه فقط با صدایِ تمرین‌شده

کامر خواننده‌ی برادوی کلاسیک نیست، اما این دقیقاً نقطه قوت است. صدایش ناسازگار، خام و مستقیم است. وقتی می‌خواند، حس می‌کنیم آرمینتا در حال درددلی کردن با ترس‌های خود است، نه اجرای نمایش. این صداقت، هم‌صدا با بازی ملینگ، لحظه‌هایی از هم‌دلیِ ناگهانی و شادیِ زودگذر می‌سازد که در میان فرمالدهید و پوست‌های کپک‌زده، تنها چیزِ انسانی می‌ماند.

جودی کامر و هری ملینگ در صحنه‌ای از فیلم استافد

یک تجربه سینمایی که فراموش نمی‌شود

«استافد» فیلمی برای همه مخاطب نیست. پرمفهوم، عجیب، گاهی مگزکوب و همیشه مرزها را می‌شکند. اما دقیقاً به همین دلیل، اثری است که در ذهن می‌ماند. در دنیایی که سینما اغلب به فرمول‌های امن چسبیده، تئو رایس، جودی کامر و هری ملینگ جرأت می‌کنند داستانِ دو تنها را بگویند که تنها راه دیدن یکدیگر، تبدیل شدن به ابدیتِ سکون است. و شاید همین، ترسناک‌ترین و زیباترین تعریف عشق باشد.


اطلاعات فیلم

  • کارگردان: تئو رایس
  • نویسنده و آهنگ‌ساز: جاس هولدن-ریا
  • بازیگران: جودی کامر، هری ملینگ
  • طراحی تولید: بک رینفورد
  • اکران نخست: جشنواره بین‌المللی فیلم تورنتو ۲۰۲۴