جاناتان شی در اولین فیلم بلند سینمایی‌اش، «همه می‌خواهند با من بخوابند» (Everybody Wants to F*ck Me)، برای مخاطب جشنواره ترفندی را تدارک دیده که هم خنده‌دار است و هم پرخاشگر: آدمی که تمام عمرش را صرف کرده تا ثابت کند «بد نیست»، اما هرگز از خود نپرسیده که آیا واقعاً «خوب» هم هست.

تارون ایجرتون در نقش آدام، مردی لندنی است که کتاب‌های مناسب می‌خواند، فیلم‌های کلاسیک را به حافظه دارد، کیف تات‌باگ «موبی» (Mubi) را به عنوان نشانۀ فرهنگی به دوش می‌کشد و دقیقاً می‌داند چه بگوید تا زنانی را قانع کند که با «یکی از معدود مردهای شایسته» روبرو شده‌اند. اما همان‌طور که فیلم با دقت جراحانه نشان می‌دهد، این آداب و رسومِ درستی، بویِ محاسبه می‌دهد، نه خصلت.

وقتی «مرد خوب» تنها یک بازی است

ساهه‌ی بازگشایی فیلم، تونِ کل داستان را تعیین می‌کند. اولیویا (میا مک‌کنا-بروس) در یک کلب توسط مردی تحرش می‌شود که «نه» را نمی‌پذیرد. آدام مداخله می‌کند—نه با زور، نه با نمایش مردانگی، بلکه با «متفکرانه‌بودن» محاسبه‌شده. نتیجه؟ گفتگوی عمیق درباره سه‌گانه «بیفور» (Before Trilogy)، یک بوس، و یک شب عاشقانه. اما صبح روز بعد، ماسک می‌ریزد. آدام نمی‌تواند پنهان کند که چقدر می‌خواهد اولیویا از خانه خارج شود. احساسات شب قبل، که آن‌قدر واقعی به نظر می‌رسیدند، ناگهان به چیزی تبدیل شده‌اند که آدام خود «فضای ذهنی بوژنگل» (bojangled headspace) می‌نامد.

تارون ایگرتون در نقش آدام در جشنواره تیف

این لحظه، کلید شناخت شخصیت است: آدام مهارت فوق‌العاده‌ای در شروع رابطه دارد، اما در ادامه و پایان آن ناتوان است. نزدیک‌ترین دوستش، ایما (شارلی کلیو)، سال‌هاست این الگو را دیده و درک کرده، اگرچه آدام خود همچنان در توهم بسر می‌برد.

ورود سوفیا: از رمانتیک-کمدی تا تراژدی روانی

تحول داستان با ظهور سوفیا (جسیکا هینوِیک) آغاز می‌شود. در بار تئاتری، آدام سعی در بازیِ آشنا می‌کند، اما سوفیا—برخلاف بقیه—از روی او می‌بیند. پروفایل توییتر (dating profile) اش را مسخره می‌کند، به شیوه‌هایش تاخته و تازگی می‌بخشد. این مقاومت، برای آدامِ عادت‌کرده به تسلیم شدن، جذابیت مضاعف دارد. آن‌ها به خانه‌ی سوفیا می‌روند، جایی که با یک «کومون» از افراد اشتراک‌گذاری می‌شود. چیزی که آدام ابتدا مرتاب‌کننده می‌یابد، اما به زودی به بهای سنگینی تمام می‌شود.

پس از یک لحظه صمیمانه که مرز فیتیش جنسی را می‌کشند، آدام بیدار می‌شود و می‌بیند: سوفیا ناپدید شده، و خاطرات شب قبل او دزدیده شده است. از اینجا، فیلم سوئیتی می‌کند به سمت تراژدی و ترور روانی.

وقتی همه چیز برعکس می‌شود

ناگهان زنان در همه جا—خیابان، محل کار، فضاهای عمومی—نسبت به آدام رفتارِ غیرطبیعی و تهاجمی نشان می‌دهند. آنچه در ابتدا مانند تقویت خودبه‌خودی (ego boost) به نظر می‌رسد، سریعاً به وحشت و خطر تبدیل می‌شود. آدام درگیری می‌کند: آیا سوفیا کاری به او کرده؟ آیا دیوانه شده؟ یا شاید برای اولین بار، واقعیتِ ناگزیرِ وجود او به او تحمیل شده است؟

جسیکا هینوِیک در نقش سوفیا

نوشتنِ با دندان: طنز که می‌گزاید

بزرگترین پیروزی شی به عنوان نویسنده-کارگردان، امتناع از تبدیل آدام به کاریکاتور است. آدام صریحاً «بد آدم» نیست؛ او واقعاً سعی می‌کند متفکرانه باشد، واقعاً کتاب می‌خواند، واقعاً درباره سینما می‌داند. اما طنز فیلم در همین شکاف نهفته است: بین آنچه آدام فکر می‌کند هست، و آنچه دیگران می‌بینند. مشاهدات تیز شی نشان می‌دهد که بسیاری از آن «متفکرانه‌بودن»‌ها ریشه در سوگیری‌های ناخودآگاه و شرط‌بندی‌های اجتماعی دارد. آدام کلمات درست را می‌یابد، اما دلایل انتخابِ آن کلمات، کاملاً متفاوت از آنچه ادعا می‌کند، است.

پدی یانگ و فِردی مِرِدِت در نقش دوستانِ بی‌فیلتر و بی‌پرده آدام، کنتراست کامل را فراهم می‌کنند. جاش (پدی یانگ) در یکی از لحظات خنده‌دار فیلم اعتراف می‌کند می‌خواهد «با باریستا روی تختی از لوبیا عشق‌بازی کند». بی‌شرم، بی‌پرده، آبستن—اما دست‌کم دروغین نیست. آدام که خود را برتری اخلاقی می‌دهد، در واقع پرخطرتر است، چون حتی خودش به دروغ خود باور کرده است.

اولین فیلم شی: ظهور صدایی متمایز

صحنه‌ای از فیلم Everybody Wants to F*ck Me

«همه می‌خواهند با من بخوابند» با همه پیش‌فرض‌های ژانر شوخی می‌کند. رمانتیک-کمدی لندنی، تراژدی روانی، ترور خارق‌العاده، و نقد اجتماعی زننده—همه در یک بسته‌ی ۹۰ دقیقه‌ای. شی هر بخش را به عنوان «اِوالوشن» (evolution) شخصیت آدام طراحی می‌کند، و این پیش‌بینی‌نشدنی بودن، بخشی از لذت تماشا است.

  • ژانر: ترسناک-کمدی / ترور روانی
  • کارگردان و نویسنده: جاناتان شی
  • بازیگران اصلی: تارون ایجرتون، جسیکا هینوِیک، میا مک‌کنا-بروس، شارلی کلیو، پدی یانگ
  • نمایش اول: جشنواره ترف (TIFF) ۲۰۲۶

ایگرتون بازی‌ای کنترل‌شده و پرلایه ارائه می‌دهد؛ کارسما طبیعی‌اش را به سلاح تبدیل می‌کند تا ناامنی‌های درونی را بپوشاند. هینوِیک در نقش سوفیا، بی‌رحمانه و جذاب، قطب متضادِ کامل است. فیلم در پایان کاملاً وحشیانه می‌شود، اما هرگز دست از هوش و طنز برمی‌دارد.

در سال ۲۰۲۶ که سینما همچنان در جستجوی صدای تازه است، شی با اولین فیلمش ثابت کرده که نه تنها بلد است داستان بگوید، بلکه می‌داند چگونه مخاطب را در آینه ببیند—و این، شاید ترسناک‌ترین بخش فیلم باشد.