ژانر وحشت این روزها در گیشه‌های سینما به یک قدرت بلامنازع تبدیل شده است، اما کارگردانان و بازیگران نامی این عرصه، آینده را چگونه ترسیم می‌کنند؟ در پنل ویژه دهمین سالگرد «صدای جسور وحشت معاصر» (کامیک‌کان سن‌دیگو)، چهره‌های سرشناس هالیوود نظریات جالبی درباره مسیر آینده این ژانر به میان آوردند.

در این نشست که در 24 ژوئیه برگزار شد، دن استیونز (بازیگر سریال ترور)، دبورا ان وول (ستاره فیلم چرخه)، زکری ویگون (کارگردان روانی ویکتوریایی) و دیو بویل (کارگردان هرگز پس از تاریکی) حضور داشتند. این گفت‌وگو چهار راز اساسی را برای موفقیت در فیلم‌های ترسناک آینده فاش کرد.

پنل کارشناسان ژانر وحشت در کامیک‌کان سن‌دیگو

ترکیب زیرژانرها برای غافلگیری تماشاگر

پایبندی به یک زیرژانر خاص، بازخورد قابل پیش‌بینی به همراه دارد. دبورا ان وول معتقد است در هم شکستن مرزهای سنتی، کلید درگیر کردن مخاطب است. او با اشاره به فیلم محبوبش «نزول» (The Descent) توضیح می‌دهد: «هیچ‌گاه کاملاً مطمئن نیستید در چه نوع فیلمی قرار دارید. آیا یک تریلر روان‌شناختی است، داستان بقا یا یک اثر هیولامحور؟ فیلم‌نامه‌ای که مدام لحن خود را تغییر می‌دهد، جذاب‌ترین تجربه تماشا را خلق می‌کند.»

هدایت دقیق با الهام از فیلم‌نامه‌های ژاپنی

تأثیرپذیری از سایر گونه‌های سینمایی می‌تواند ساختار یک اثر ترسناک را متحول کند. دیو بویل تجربه کار در ژانر اکشن و سینمای ژاپن را نقطه عطفی در مسیر حرفه‌ای خود می‌داند. او به شیوه خاص فیلم‌نامه‌نویسی در ژاپن اشاره می‌کند: «نیمی از هر صفحه خالی گذاشته می‌شود تا کارگردان دقیقاً محل هر برش (Cut) را در آن ترسیم کند. این دقت خیره‌کننده در پیش‌بینی حرکات و هماهنگی قطعات متحرک، دقیقاً همان چیزی است که یک کارگردان وحشت برای کمال‌گرایی نیاز دارد.»

تزریق طنز به دل صحنه‌های هولناک

ترکیب کمدی و وحشت دیگر محدود به چند سازنده تجربی نیست و به یک جریان مسلط تبدیل شده است. دن استیونز تأکید می‌کند که طنز می‌تواند عامل انسانی کردن جنون‌آمیزترین موقعیت‌ها باشد. او توضیح می‌دهد: «وجود شوخ‌طبعی در دل وحشت، اغلب توسط تهیه‌کنندگان نادیده گرفته می‌شود؛ چرا که آن‌ها به محض شنیدن کلمه طنز، فیلم را کمدی می‌پندارند. اما تزریق این عنصر به داستان، حس همذات‌پنداری و باورپذیری را به شدت تقویت می‌کند.»

بازی با ابهام و معماهای پیوسته

پنهان کردن اطلاعات کلیدی از مخاطب، ضریب هوشمندیانه‌ای برای ایجاد تعلیق است. زکری ویگون، داستان‌گویی در این ژانر را به یک لحاف چهل‌تکه تشبیه می‌کند که تماشاگر در ابتدا نمی‌داند تکه‌ها چگونه به هم متصل می‌شوند. این حس ابهام و معما، مخاطب را تا لحظه پایانی بر پرده سینما نگه می‌دارد تا زمانی که تمام قطعات نامرتبط، ناگهان تصویری واحد و به شدت تکان‌دهنده را نمایان سازند.