جشنواره بین‌المللی فیلم تورنتو (تیف) میزبان اکران جهانی «عشق عمر تو» (Love of Your Life) شد، فیلم تازه راشل موریسون که راین گاسلینگ با نقش تولیدکننده از آن حمایت کرده است. از نگاه اول، فرضیه فیلم یادآور «میخوری، دعا می‌کنی، عاشق می‌شوی» است؛ زنی که پس از یک تراژدی، زندگی‌اش را جمع‌آوری کرده و به سفر می‌رود. اما موریسون به جای تور ظریف خودآگاهی، کوچه‌های تاریک غم را به تصویر می‌کشد.

مایا در صحنه‌ای از فیلم عشق عمر تو

داستان: از پرستاری در بوستون تا ناشناسی در شهرهای بی‌گانه

مایا (مارگارت کوالی) در ۲۶ سالگی پرستاری است در بوستون که وقت آزادش را به بازسازی مبلمان عتیقه می‌گذراند. یک خرید آنلاین باعث ملاقات جذاب (meet-cute) با چارلی (گابریل باسو) می‌شود؛ مردی خجالتی، صریح و بلافاصله عاشق. رابطه‌شان با طبیعیتی رشد می‌کند که در سینمای امروزی نادیر است. چارلی مایا را به خانواده بزرگ و گرم خود، به‌ویژه مادرش روی (کتارین کینر)، معرفی می‌کند. در مقابل، دایره مایا کوچک است: تنها یک بهترین دوست (پاتریک شوارزنه‌گر) و مادری غایب.

پرش زمانی پنج ساله همه چیز را تغییر می‌دهد. مایا ۳۱ ساله، بی‌خانمان به انتخاب خود، از شهر به شهر می‌کشد، روابط عارضی دارد و از هر کسی فرار می‌کند که ممکن است بپرسد «چطوری هستی؟». تا اینکه با فلیکس (آرون پیر)، پدری مجرد، روبرو می‌شود که دیواری که ساخته را می‌لرزاند.

کارگردانی راشل موریسون: زیبایی‌شناسی رنج

به عنوان اولین زن نامزد اسکار برای بهترین تدوین فیلم (مدباوند)، موریسون در «عشق عمر تو» نشان می‌دهد که چگونه کادر و نور می‌تواند تنهایی را حساسانه تداعی کند. شهرهای اروپایی — که دقیقاً مشخص نشده‌اند کدام‌ها هستند — نه به عنوان دکوری، بلکه به عنوان فضایی برای فرار مایا کار می‌آیند. دوربین موریسون به کوالی چسبیده، میکرو اکپرشن‌های چهره‌اش را ردیابی می‌کند که صحنه‌ها را به شعر بصری تبدیل می‌کنند.

راشل موریسون در پشت صحنه

نقاط ضعف فیلم‌نامه: وقتی ایده‌ها عمیق‌تر از اجرا هستند

جولیا کاکس در سناریو ایده‌های قوی دفن کرده: موازی بین بازسازی مبلمان و بازسازی جان، رابطه ناکامل با مادر به عنوان ریشه ترس از وابستگی، و امتیاز پنهان طبقه‌ای در خودِ قابلیت گریز. اما هیچ‌کدام به حداکثر رسوخ نمی‌رسند. مایا با آسانی شگفت‌انگیزی شغل، خانه، دوستان و خانواده را رها می‌کند و سال‌ها در خارج از کشور گم می‌شود — بدون اینکه هزینه‌های مالی یا احساسی آن واقعاً بررسی شود. این ساده‌سازی فیلم را از درامی عمیق به یک فانتزی لوکس می‌کشاند که برای بسیاری از زنان، با واقعیت زندگی روزمره خارج است.

بازی مارگارت کوالی: حاملِ کلِ فیلم

اگر «عشق عمر تو» همچنان قابل تماشا است، تنها به خاطر کوالی است. او مایا را با سکوتی پر از معنا بازی می‌کند؛ خنده‌های اجباری، نگاه‌هایی که فرار می‌کنند، لحظاتی که رنج در چشم‌ها نشسته و لختیده است. کوالی توانسته با ابزارهای مینیمال، لایه‌های غم را باز کند: انکار، خشم، مذاکره، افسردگی و در نهایت پذیرش ناقص. این بازی است که لحظه‌های ضعیف فیلم‌نامه را می‌پوشاند و صمیمیت را حفظ می‌کند.

مارگارت کوالی و آرون پیر در صحنه مشترک

مقایسه ناگزیر با «میخوری، دعا می‌کنی، عاشق می‌شوی»

پوسترها و تریلرها تمایلاتی به ژولیا رابرتز در ایتالیا، هند و بالی داشتند. اما «عشق عمر تو» پیتزاهای ناپلی را ندارد، فقط پاستاهای یخ‌زده در آپارتمان‌های مستأجره. گیلبرتی در فیلم ۲۰۱۰ خود را می‌یافت؛ مایا فقط سعی می‌کند خود را نادیده بگیرد. این تفاوت دقیقاً همانجاست که فیلم از کمدی درام رمانتیک به درام روانشناسانه می‌چرخد — حتی اگر به کامل نرسد.

«عشق عمر تو» اثری ناقص اما صمیم است. راشل موریسون به عنوان کارگردان آتی، بزرگ‌تر از این اثر است، و مارگارت کوالی ثابت کرد که می‌تواند هر فیلمنامه‌ای را با حضورش ارتقا دهد. برای مخاطبان جشنواره تیف ۲۰۲۴، این فیلم یادآوری می‌کند که غم پاسپورت نمی‌شناسد؛ فقط صبر می‌کند تا شما ایستاده و به چشمانش نگاه کنید.