فستیوال فیلم تورنتو میزبان اکران جهانی «بد لیوتیننت: توکیو» شد، آخرین فصلی از فرانچایزی که سه دهه است سوالی اصلی را در دل خود نگه داشته: مردی فاسد وقتی خدایی برای رستگاریاش باقی نمانده، چه سرنوشتی مییابد؟
از گناه کاتولیک تا ترس از طبیعت
آبل فرارا در نسخهٔ ۱۹۹۲ کل معماری اخلاقی فیلم را بر «گناه کاتولیک» بنا نهاده بود. پلیس هاروی کایتل در کمال فروپاشی پیش میحرب کنیسه میریزد، فریاد میزند از خدایی که مطمئن است از او رویگردان شده. ورنر هرتزوگ در ۲۰۰۹ با «بد لیوتیننت: پورت آف کال نیو اورلیانز» آن اسکافولدینگ را تقریباً برداشت و دنیایی کافکایی، کارمیک و بیالهی را جایگزین کرد. نیکولاس کیج در آن نسخه، komisاری بود که در کوچههای مُلیس نیو اورلیانز به دنبال نوعی عدالت کردار میگشت، نه بخشش الهی.
میکه تاکاشی برای «بد لیوتیننت: توکیو» مسیر سومی را برگزید. نه حذف دین به سبک هرتزوگ، نه عمیقکردن گناه کاتولیک به شیوه فرارا. او چراغ را به سمت «احترام پراکنده و ترس بنیادین نسبت به طبیعت» برد — ستون فقرات روحانیت ژاپنی.
«در ژاپن ما دینهای یکخدایی را دنبال نمیکنیم، حداقل اکثریت مردم. اما حس معنویت نسبت به خدایان مختلف داریم، سواء آن طبیعت باشد یا چیز دیگر. ما احترامِ هراسآورینی نسبت به طبیعت داریم. طبیعت چیزی است که ما از آن میترسیم.»
این کلمات، لنرز میکه برای درک لیوتیننت یابوکی (اوگوری شون) است: komisاری که اعتیاد و بدهیهای قمار را در سایه کار پنهان کرده و در تعقیب قاتلی متصل به یاکوزا، با مامور افبیآی گوئن برگن (لیلی جیمز) همساز میشود.
فرسایش ساختاری، نه فقط شخصی
میکه فرسایش یابوکی را «ساختاری» مینامد، نه تنها فردی. وقتی پرسیده میشود آیا پلیس کارآمد گاهی باید بخشی از دنیای زیرزمینی شود که بررسی میکند، بیدرنگ تأیید میکند:
«پلیس به عنوان یک سازمان، با ضرورت بررسی جرایم مختلف، ناچار است در آن محیط خود را کثیف کند. و به خصوص برای شخصیت «بد لیوتیننت»، او کسی است که سعی دارد در سازمانهای جنایی نفوذ کند، و قربانی آن میشود.»
این نگاه، فیلم را فراتر از کلیشه «پلیس فاسد» میبرد و آن را به مطالعهای از سیستمهای قدرت تبدیل میکند که اخلاق را در خدمت بقا میفروشند.
اوگوری شون: بازیگری که از شکستن انتظار لذت میبرد
میکه بازیگران را به دو طیف تقسیم میکند: کسانی که در تصویری که ساختهاند سرمایهگذاری کردهاند و نقشهای مورد انتظار را میپذیرند، و کسانی مانند اوگوری شون که «لذت زیادی از خرد کردن توقعات مخاطب میبرند.» این چهارمین همکاری است. میکه به دهۀ تئاتر و اجرای شکسپیر در کارنامه او اشاره میکند به عنوان شاهد بیقراری هنریاش:
«نه تنها او بازیگر سینما است، بلکه بازیگر تئاتر هم است. برای دورهای بیش از یک دهه، نیمی از کارنامهاش در تئاتر و اجرای شکسپیر گذرانده شده. کسانی که این جنبه را میشناسند نباید متعجب شوند که او نقشی چنین را قبول کند.»
لیلی جیمز: تطبیق با ریتم سینمای ژاپن
انتخاب لیلی جیمز، درخواست مشارکتکننده و توزیعکننده «نئون» (Neon) بود. میکه روی ست آن را «ملایماخلاق و پرشور» توصیف میکند، در تضاد با ناپایدری نقش. جیمز به جای خود را راحت کردن، سعی کرد به «روشهای یک سایت فیلمبرداری ژاپنی» تطبیق یابد. میکه یک «خط مشترک» بین دو ستاره میبیند: هر دو حاضرند منطقة راحت خود را رها کنند.
خشونت به عنوان ابزار، نه هدف
از «ایچی دِ کیلر» تا «آدیسون»، خشونت سایه کارنامه میکه بوده است. اما او تأکید میکند انگیزهاش جابجا شده:
«این نیست که اهداف من نمایش خشونت یا آدمهای خشونتگرا باشد. فکر میکنم من به شخصیتهای و قهرمانان خاصی در سناریو 끌یده میشوم. میخواهم بگویم تو بیشتر هستی از آن چیزی که در این سناریو برایت نوشته شده، و میخواهم تو بتوانی خودت را آزاد کنی.»
او اضافه میکند این غریزه دوطرفه است: «اگر قرار باشد یک قهرمان را دنبال کنیم که برای ابراز قدرت به خشونت روی نیاورد، شاید یک درام خانوادگی بسیار آرام بسازم.»
فرانچایزی «ضدفرانچایزی»
سم پرسمن، تهیهکننده و مالک حق فرانچایزی، آن را «فرانچایزی ضدفرانچایزی» مینامد: طراحی شده تا به هر کارگردان آزادی کامل دهد. میکه تأکید میکند این آزادی در هر مرحله — از نوشتن سناریو تا تدوین — محترم شمرده شده: «واقعاً حس کردم که در مرکز پروژه حسهای من قرار دارند.»
دیدگاه او فراتر از توکیو میرود: «اگر «بد لیوتیننت» در فرانسه ساخته شود، یک «بد لیوتیننت» فرانسوی خواهد بود. در فیلیپین، یک «بد لیوتیننت» فیلیپینی خواهد بود. شخصاً میخواستم یک فیلم «بد لیوتیننت» ژاپنی بسازم، و این اتفاق افتاد.»
اکنون نوبت مخاطبان تورنتو است تا ببینند آیا میکه تاکاشی توانسته است یک «بد لیوتیننت» را زاده که نه گناه کاتولیک، نه بیمعنایی کارمیک، بلکه ترس و احترام بنیادین به طبیعت، وجدان را در او بیدار میکند.





