کاوشهای جدید در قبر شمارهٔ 209 از قبرستان تبس نشان میدهد آیینهای تدفین در این ناحیه طی قرنها تحولات ساختاری و رفتاری قابلتوجهی را پشت سر گذاشتهاند؛ از دفنهای مجزا در تابوتهای کامل تا بازاستفادهٔ پیچیده از فضاهای تدفین پیشین و ایجاد الگوهایی از تراکم و رویهمنشینی که میتوان آن را «حافظهٔ تدفینی» نامید.
قبر 209؛ از دودمان 25 تا دورهٔ بطلمیایی
قبر مورد بررسی به اوایل دودمان 25 (754–656 ق.م.) تعلق دارد و تا دورهٔ بطلمیایی (305–30 ق.م.) مورد استفاده یا دگرگونی بوده است. صاحب نخستین دفن احتمالاً یک مقام بلندپایهٔ نوبیاییتبار، نیسمرو، شناسایی شده است. قرارگیری قبر در کانال فعال زهکشی وادی هاتاسون و مواجههٔ مکرر با سیلابهای ناگهانی، لایهنگاری سایت را پیچیده کرده اما همزمان امکان پیجویی تغییرات زمانی در آیینهای تدفین را فراهم آورده است.
روش تحقیق: رویکرد یکپارچهٔ آرکیوتاناتولوژیک
پژوهشگران، نتایج خود را در نشریهٔ Frontiers in Environmental Archaeology گزارش کردند. تیم از رویکردی ترکیبی بهره برد که دادههای موقعیت اجساد، شواهد تابوت، روابط لایهای و تحلیلهای استخوانشناسی را با ثبت دقیق رویهمافتادگیها یکپارچه کرد تا توالی زمانی دفنها بازسازی شود. تمرکز اصلی بر اتاق فرعی شمارهٔ 3 بود؛ بخشی نسبتاً دستنخورده که امکان بررسی ساختارهای تدفینی را بهخوبی فراهم ساخت.
یافتهها و نتایج کلیدی
کاوش در اتاق فرعی 3 نتایج زیر را نشان داد:
- 16 فرد مومیاییشده (شامل 1,444 قطعهٔ استخوان) و یک سگ مومیاییشده کشف شد.
- یک محفظهٔ جداگانه حاوی 1,775 قطعهٔ استخوان متعلق به حداقل 4 فرد دیگر شناسایی شد.
- چینش و روابط موقعیتی اجساد حاکی از آن است که دفنها کاملاً تصادفی نبوده و نه آیینهای نخستین بهکلی ناپدید شدهاند؛ بلکه هر دفن جدید نسبت به قبلیها تنظیم میشده است.
معنای باستانشناختی تراکم و رویهمافتادگی
تراکم دفنها و نمونههایی از سوپراپوزیشن نشان میدهد بازاستفاده از قبور لزوماً ناشی از کمبود مکان نبوده است؛ بلکه انتخاب آگاهانهٔ فضاهای پیشین برای برقراری پیوند با گذشته، حافظهٔ خانوادگی یا موقعیت تشکیلاتی نیز نقش داشته است. این برداشت با پژوهشهای پیشین دربارهٔ بازاستفادهٔ قبور در تبس همراستا است؛ شهری با پیشینهای طولانی که منابع تکمیلی دربارهٔ آن در صفحهٔ Wikipedia — Thebes, Egypt در دسترس است.
اهمیت مطالعه
ثبت میدانی دقیق، تحلیلهای استخوانی و بررسی روابط لایهای امکان بازسازی توالی زمانی پیچیده را فراهم ساخته که با روشهای سنتی کمتر قابل تشخیص بود. این مطالعه نشان میدهد که در تحلیل آیینهای تدفین باید حساسیت نسبت به تغییرات زمانی و شرایط محیطی—مانند سیلابهای دورهای—در نظر گرفته شود. در نتیجه، بازخوانی سایتهای مدفونشده در قبرستان تبس نیازمند رویکردهای منعطف و میانرشتهای است.
جرد کاربالو-پرز، یکی از همنویسندگان، تأکید میکند: «هر قرارگیری جدید جسد با توجه به حضور اجساد پیشین تنظیم میشد؛ نوعی منطق فضایی که گویای استمرار آیینی در فرایند بازاستفاده است.»
پیشنهاد پژوهشی و چشمانداز آینده
قبر 209 میتواند الگویی برای بازخوانی سایر بخشهای قبرستان تبس فراهم کند. گسترش چارچوبهای تحلیلی مشابه در سایتهایی با تاریخ استفادهٔ طولانیمدت و ترکیب دادههای میدانی، آزمایشگاهی و منطقهای امکان تهیهٔ نقشههای زمانی دقیقتری از تحول آیینهای تدفین را میسر میسازد.
پژوهشهای آتی که دادههای ژنتیکی، تاریخیابی رادیوکربن و بررسیهای بافتشناسی را به این رویکرد اضافه کنند، توانایی روشنکردن نسبتهای خانوادگی، تعیین زمانبندیهای دقیقتر و ردیابی انتقال آیینها میان نسلها را خواهند داشت. چنین ترکیبی میتواند تصویری دقیقتر از تعامل میان حافظهٔ جمعی و فضاهای تدفین در جوامع گذشته ارائه دهد و بنیانی برای مطالعات آتی در قبرستان تبس ایجاد کند.





